







عاشق کسی شو که دلش انقدر
بزرگ باشه که برای رفتن تو دلش
خودتو کوچیک نکنی



ای کاش
ي كاش مي توانستم باران باشم تا تمام غمهاي دلت را بشويم اي كاش
مي توانستم ابر باشم تا سايه باني از محبت برويت مي گسترانيدم اي
كاش مي توانستم اشك باشم تا هر گاه كه آسمان چشمت ابري مي شد
باريدن مي گرفت اي كاش مي توانستم خنده باشم تا روي لبانت بنشينم و
غنچه بسته لبانت را بگشايم اي كاش مي توانستم يك پرنده باشم و پر مي
گشودم و تا دور دست ها در كنار تو پرواز مي كردم و اي كاش سايه بودم
تا نزديك ترين كس به تو مي شدم... آري اي كاش سايه بودم تا هميشه و
همه جا همراه تو باشم
...

64 WMA
امیدوارم ناراحت نشده باشی اما خب اینم یک آهنگه دیگه...............
زندگی مجموعه ای از
حروف کنار هم نيست
زندگی مجموعه ای از
رنگها کنار هم است
همیشه به یاد د وستانم خواهم بود و هرگز آنها را فراموش نخواهم کرد .
یه آهنگ خیلی باحاله حتما ببینید.اصلا طول نمی کشه.

زیباترین قلب
مرد جوانی وسط شهری ایستاده بود و ادعا می کرد که زیباترین قلب را در آن شهر دارد.جمعیت زیادی گرد آمدند.قلب او کاملا سالم بود و هیچ خدشه ای بر آن نشده بود.پس همه تصدیق کردند که قلب او به راستی زیباترین قلبی است که تاکنون دیده اند.مرد جوان،در کمال افتخار،با صدایی بلندتر به تعریف از قلب خود پرداخت.ناگهان پیرمردی جلوی جمعیت آمد و گفت: (( اما قلب تو به زیبایی قلب من نیست)).
مرد جوان و بقیه جمعیت به قلب پیرمرد نگاه کردند.قلب او با قدرت تمام می تپید،اما پر از زخم بود.قسمتهایی از قلب او برداشته شده و تکه هایی جایگزین انها شده بود،اما آنها به درستی جاهای خالی را پر نکرده بودند و گوشه هایی دندانه دندانه در قلب او دیده می شد.در بعضی نقاط شیارهای عمیق وجود دشت که هیچ تکه ای آنها را پر نکرده بود.مردم با نگاهی خیره به او می نگرستند و با خود فکر می کردند این پیرمرد چگونه ارعا می کند که قلب زیباتری دارد.
مرد جوان به قلب پیرمرد اشاره کرد و با خنده گفت: ((تو حتما شوخی می کنی...قلبت را با قلب من مقایسه کن.قلب تو،تنها مشتی زخم و خراش و بریدگی است.))
پیرمرد گفت: ((درست است،قلب تو سالم به نظر می رسد،اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نمی کنم.می دانی،هر کدام از این زخمها نشانگر انسانی است که من عشقم را به او داده ام،من بخشی از قلبم را جدا کرده ام و به او بخشیده ام.گاهی او هم بخشی از قلب خود را به من داده که به جای آن تکه ی بخشیده شده قرار داده ام.اما چون این تکه ها مثل هم نبوده اند،گوشه هایی دندانه دندانه در قلبم دارم که برایم عزیزند،چرا که یادآور عشق میان دو انسان هستند.
بعضی وقتها بخشی از قلبم را به کسانی بخشیده ام،اما آنها چیزی از قلب خود به من نداده اند.اینها همین شیارهای عمیق هستند.گرچه دردآورند،اما یادآور عشقی هستند که داشته ام.امیدوارم که آنها هم روزی بازگردند و این شیارهای عمیق را با تکه ای که من درانتظارش بوده ام،پر کنند...حالا می بینی که زیبایی واقعی چیست؟
مرد جوان بی هیچ سخنی ایستاد.در حالی که اشک از گونه هایش سرازیر بود،به سمت پیرمرد رفت.از قلب جوان و سالم خود،تکه ای بیرون آورد و با دستان لرزان به پیرمرد تقدیم کرد.پیرمرد آن را گرفت و در قلبش جای داد و بخشی از قلب پیر و زخمی خود را جای زخم قلب مرد جوان گذاشت.
مرد جوان به قلبش نگاه کرد،دیگر سالم نبود.اما از همیشه زیباتر بود.عشق،از قلب پیرمرد به قلب او نفوذ کرده بود.


بالاخره امتحانام تموم شد هورررااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!!!
دعا کنیید تجدید نشم!!!!!!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


نگاه کن من چه بی پروا ، چه بی پروا ....
به مرز قصه های کهنه می تازم .....
نگاه کن من با چه سر سختی ، تو این سرما ....
برای عشق یک فصل تازه می سازم .....
یک فصل پاک ، یک فصل امن و بی وحشت .....
برای تو که یک گلبرگ زود رنجی .....
یه فصل گرم و راحت ، زیر پوست من .....
برای تو که با ارزش ترین گنجی .....
نگاه کن من به عشق تو چه لیلا وار ....
تن یخ بسته و پرواز و می بوسم .....
طلوع کن من حرارت از تو می گیرم ....
ظهور کن من شهامت از تو می گیرم .....
تو را می بوسم ای پاکیزه عریان .....
تو را پاکیزه مثل مخمل قرآن ......
بیا از شیشه ی سخت و بلند عشق ....
مثل ارابه ی نور رد بشیم با هم .....
نگاه کن من چه شبنم وار ، چه شبنم وار ....
به استقبال دست های خزان میرم .....
هراسم نیست از این سرمای ویران گر ....
برای تو من عاشقانه می میرم .....
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دلم گرفته
مثل آسمانی که پر از ابر است
شب بارانی شب ظلمت شب
سکوت شب تنهایی
پنجره ها همه بسته اند
مثل تمام امیدهای راه خیالم
چشمهایم لبریز اشکند
قلبم لبریز اندوه
سنگینی بهت و سکوت
همه غمهای عالم به یکباره به قلبم هجوم اورده اند
و
دیوارهایی که مثل حصارزندان دور و برم راگر فته اند
قلب من کویری شده
خشک اسمان هم بغض کرده
نمیبارد بر من
ببار ای ابر
دلم گرفته و دیده ام نمی بارد
چه سخت است در خویش گریستن
سهراب سپهري 



هر کجا هستم، باشم به درک!
من که بايد بروم!
پنجره، فکر، هوا، عشق، زمين، مال خودت!
من نمي دانم نان خشکي چه کم از مجري سيما دارد!
تيپ را بايد زد! جور ديگر اما...
کار را بايد جست. کار بايد کم و راحت باشد!
فک و فاميل که هيچ... با همه مردم شهر پي کار بايد رفت
بهترين چيز اتاقي است که از دسته چک و پول پر است!
پول را زير پل و مرکز شهر بايد جست!
سيد خندان يه نفر!
سوئيچم کو؟
چه کسي بود صدا کرد زورو؟
فکر کنم کمی تا قسمتی گند زدم به ادبیات سهراب . . . !
سخت ترين ديدار.... ديدار اوني که به جاي همه
عشقي که بهش دادي يه قلب زخمي برات يادگار
بذاره و تو نگاهش کني و باز مثل روزه اول دلت
بلرزه و حس کني هنوزم دوستش
داري .......بخواي همه تنهايي رو که به اميد
برگشت دوبارش تحمل کردي تو گوشش فرياد
کني اما حتي نتوني ........ به چشماش نگاه کني
که بفهمه با همه بديهاش هنوزم با همه قلبت
دوستش داري اما ببيني چشماش داد مي زنه که
دلش ماله يکي ديگس
هیچ رایحه شیرینی نمی تواند اینگونه تو را رنج دهد و لذت بخش باشد جز عشق
تنم همچون اتش داغ است
رویای عشق را دارم
به اسمان تهی بالای سرم خیره میشوم
و چشمانم را بسختی می بندم
تا باز در خواب و رویا با تو دیدار کنم
و تو همچون گل سرخی دربیا بان ....

اصلا" هیچ فکر میکردین که مدرسه ها اینقدر زود تموم بشه و
امتحانا شروع بشه؟
یه شهر برای او:
کاش میشد گریه را تهدید کرد
مدت لبخند را تمدید کرد
کاش میشد در میان لحظه ها لحظه ی دیدار را نزدیک کرد
به امید دیدار.......... دوست دارم!![]()
بچه ها دعا کنین هز غم دوریش مثل پارسال دیوونه نشم
دعا
کنین بتونم دوریشو تحمل کنم![]()
دعا کنید
دعا کنید
دعا کنید
سال دیگه هم درس زندگی
کردن را به من بیاموزد....
راستی یادم رفت دعا کنید من طرحم تو مسابقه قبول بشه و
همچنین امتحانامو مخصوصا" امتحان
ریاضیمو خوب بدم..................
اگه يه روز يكي اومد قلب تو رو كرايه برد
صد بار دلت با يك نگاش زنده شد و دوباره مرد
اگه ديدي تبسمش گرفت قرارو از چشات
اومدو با هزار كلك گفت كه مي خواد بشه فدات
بدون فقط واسه تو نيست لبخند روي اون لباش
بدون واسه هزار نفر پيدا مي شه اين خنده هاش
اگه ديدي كه گفت بهت تو دنيا تك ستارشي
گفت كه مي خواد از اين به بعد فقط كنار اون باشي
بدون كه تو آسمونش ستاره ها فراوونن
چه تو باشي چه نباشي هميشه پيشش مي مونن
بدون كه آرزوش اينه بره و تنهات بذاره
يه ساده مثل خودتو بازي بده اون دوباره
اينو بدون رفتنيه پيشت نمي مونه ديگه
حرف سفر رو مي زنه از نرسيدنا مي گه
اگه ديدي مي خواد بگه خسته شده از دست تو
بهتره كه خودت بهش بگي كه از اينجا برو
![]()
تشكر كنم .
نمي دونم چطوري بايد مهرباني هايش را جبران كنم ![]()
فقط ميگم كه هميشه به يادشم.!![]()
هرگاه طلوع خورشيد از مغرب به مشرق را ديدي!
هرگاه پرواز ماهيان را ديدي!
هرگاه شناي كبوتران را ديدي!
هرگاه وفاي آدميان را ديدي!
آن گاه بدان كه فراموووووووووشت كردم!!!!!!(هميشه به يادت ميمونم)
محبت را مديون تو ام!عشق و عشق ورزيدن را مديون تو
ام! نميدونم چطور بايد جبران كنم اما فقط ميتونم
هميشه با تو بمونم!!!!!!!!!!!!!!


اگر اونقدر احمق باشین که بخواین خودکشی کنین کودون راه رو انتخاب میکنین؟ 

خودسوزی......!!! خودکشی به روش های فوق...